تنهایی
دارم هر روز تنهاتر میشم...
از ویروس منهوس کرونا به بعد ذوقم به نوشتن کورتر شده...
بعد از کرونا هم که اون وقایع تلخو جگر سوز ...
خرافاتی نیستم .اعتقادیم به اینکه واکسن تاثیری داشته ندارم...
اما یقین دارم حوادث و محیط با احساساتمون رابطه تنگاتنگی دارند.
شعر قلیان احساساته و وقتی چشمه احساس بخشکد میگیم ذوقمون کور شده...
شاید من دارم به خودم سخت میگیرم.در میان جمع و تنهام ...
شاید ناشکری میکنم .اما هر بار که میجنگم من مغلوب داستانم...
ساده بگویم از این تنهایی به قول درونگرا بودن خسته ام اما باز این زندگیه که به گوشه رینگ میکشانتم...
هر بار میام خونم عوض کنم که زندگی توش جریان داشته باشه همون ساعت اولیه بایه طوفان جهل یا حکم خر باز تو جریان تند درد حل میشم و دو از نو بازی از نو...
نمیدونم این همه پیج و کتاب انگیزشی کی بدادمن میرسن...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 21:3 توسط کیان
|