وجدان...
میگن هنوز گشنگی نکشیدی که عشق یادت بره ...
فکر میکنم در اصل به جای کلمه عشق باید میگفتن وجدانت بمیره ...
کاری که دارن انجام میدن این که با غم نان چیزای رو از ما میدزدند که خودشون هیچ وقت نداشتن...
هویت
حریت
انسانیت
انسانهای تهی شده ایم که تنها آرزویمان ایستاده مردن است ...
حالا تو نگار پر مدعا...
حاله ی نور و کمپانی انرژی مثبت ...
از مترسک سر جالیز توقع داری با پریدن تو پر بگیرد...
بی آنکه نخش بکشی صدای طبلش بشنوی...
نازت بخرد و بر هر کوی و برزن دنبالت آید ...
او قبل از اینکه زاده شود مُرد
+ نوشته شده در شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ ساعت 8:17 توسط کیان
|