نفس بکش رفیق ،نفس بکش ...

نذار این بغض راه گلوت روببنده...

هربار که فکر میکنم تاریخ درمورد من و مردم سرزمینم چه خواهد نوشت بیشتر میمیرم ...

بدجوری تو گرداب این مشکلات عمدی گیر افتادم و هرچه بیشتر تلاش میکنم و بیشتر دست و پا میزنم بیشتر فرو میروم...

نمی‌دونم که تاوان کدامین گناهم است که در این دوره از تاریخ زیست میکنم که جهل و خرافات اعتبار و آبروست و آگاهی گوهری نایاب ...

همه عشق و علاقه ام را دانه به دانه با خشم گرفتید و جای آن تنفر و تلخ کامی کاشتید ...

من به جام زهر شما مشتاق ترم تا نوشدارو...

بخدا که مرگ نعمت است تا به نظاره نشستن دردمندی عزیزان...