من زن خلق شدم... نه برای در حسرت یک بوسه ماندن... برای خلق بوسه ای از جنس آرامش من زن نشدم که همخواب آدمهای بیخواب شوم... زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم من زن نشدم که در تنهائی ام حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم... زن شدم تا آغوشی در تنهائی عشقم باشم... 

من چه گناهی کردم که میخوام با یه بوسه دیوار ندارمت رو خراب کنم.هوسبازم چونکه میخوام عطر تنت روهمدم لحظه هام کنم.بیخوابم که رویام شده همخوابی تو.خودت رو دریغ کن اما نمیتونی رویایه همخوابیت رو از روح و جانم بگیری .مرا در حسرت اغوش عاشقانه ات بگذار چون میتوانی اما در تنهایم اغوشی هستی مملو از عطر اقاقی